Menu

نیشمک

نیشتر

درباره کلیات حکیم سوری و اقبال مردم

درباره کلیات حکیم سوری و اقبال مردم

مهدی اخوان ثالث

جناب "مستشار اعظم، ضیاء لشکر دانش" شاعری بود که به اسلوب قدما شعر می‌گفت. منتها ظاهراً کسی از دیوان اشعار ایشان استقبال چندانی نکرد، تا اینکه مجموعه اشعار طنز خود را با عنوان "کلیات حکیم سوری" روانه‌ی بازار کرد. مجموعه‌ای که استقبال بسیار خوبی از آن بعمل آمد. جناب مستشار در مقدمه‌ی چاپ دوم کلیات حکیم سوری گله‌گذاری کرده بود از مخاطب شعر فارسی که چرا به اشعار جد او توجه چندانی نشان نمی‌دهد اما از آثار طنز او به شدت استقبال می‌کند. زنده‌یاد اخوان‌ثالث در پاسخ به گله‌گذاری‌های جناب مستشار چند خطی در کتاب "عطا و لقای نیما یوشیج" نوشته است که بازخوانی آن خالی از لطف نیست:

خرمن فضل مرا اهل ادب خوشه‌چین
خوان كرم گستران ریزه‌خور خوان من
مهر خموشی نهاد بر دهن شاعران
تا به سخن لب گشاد طبع سخنران من
نی به طریق حلول، نی به تناسخ، به فضل
ناصرخسرو منم، ری شده یمگان من
گر به سخن‌آوری چرخ زبان داشتی
در صف مدحتگران بود ثناخوان من
چامه‌ی من گوهری‌ست، ملك جهانش بها
كیست كه از من خرد گوهر ارزان من
انوری عصر خویش، شاعر قطران سخن
شاه جهانبان من، سنجر و مملان من
برترم از شاعران من به سخن‌گستری
بر همه شاهان سراست شاه جهانبان من!

مردم از این‌گونه "دروغین معجزات" و سحرهای "سامری" خیلی دیده‌اند و از آن خیری ندیده‌اند، ولی وقتی همین گوینده(گوینده "حكیم" با تخلص "سوری" البته) به طنز و كنایه و شوخی از سورچرانی‌ها و اوصاف غذاها و میوه‌ها سخن می‌گوید؛ و چیزهایی از این قبیل می‌شنوند از او كه:

از آش رشته است لبالب تغارها
وز سوریان نشسته فرازش قطارها
آن چمچمه‌های پر شده بر دست سوریان
مانند بیل‌ها به كف آبیارها
آن سیخ‌ها به دست گروه كبابیان
مانند نیزه‌ها به كف نیزه‌دارها
قانع به كنگریم و به كنگر بساختیم
چون اشتران بادیه با نوك خارها
تا دود مطبخ همه كس بنگرم، مدام
هستم چو مؤذنان به فراز منارها
چون بار هندوانه ببینم بر اشتران
"خخ" می‌كنم، كه بگسلد از هم مهارها
اندر خیال آن كه چو بگسسته شد مهار
باشد كه هندوانه‌ای افتد ز بارها
در مطبخ عزا و عروسی هر كسی
یك تن منم ز جمله مشیر و مشارها
"سوری" نه خود منم، كه در این شهر چون منند
نه یك، نه ده، نه صد، نه دوصد، بل هزارها

لااقل لبی به تبسم می‌گشایند و پوزی به پوزخند می‌تركانند، لااقل وقتی از حكیم سوری خود می‌خوانند كه:

به شهر قزوین یك روز مردكی حمال
نیافت مزدی و مأیوس گشت از هر جای
خری برابر رویش ز بس بخورد علف
شهیق می‌زد و می‌كوفت بر زمین بس پای
ز فرط گرسنگی، آن گرسنه‌ی نومید
به ناله گفت به خر: " آی دماخ داری های!"

چون تصویر و تصوّری می‌دهد و هم درنهایت رقت‌انگیزی، هم فوق‌العاده مضحك و در هر دو جهت به حد اشك. خوب، چنین چیزی در سراپای "آن دفاتر حكم و اخلاقیات" او نمی‌یابند، چرا این تأیید خواستاری نكنند و آن را خریدار باشند؟ مضافاً اینكه نظایر آن دفاتر را -به و بهترش را- از اصحاب اهلیت و اصالت آن معانی و اغراض دیده‌اند ولی این یكی را ابتدا در دفتر حكیم سوری می‌خوانند. پس تلقی و داوری و رفتار مردم و جامعه درست و بحق و طبیعی است و جای گله و شگفتی ندارد.

از حدیث جد مستشار اعظم ضیاء لشكر (و با تخلص "دانش" البته) اگر غزلی می‌خوانند از این سان است:

خلاص جانم از آن موی مشكل افتاده‌ست
كه بند زلف تو بر گردن دل افتاده‌ست
هلال بین به شفق در سپهر خون‌آشام
چو خنجری‌ست كه از دست قاتل افتاده‌ست
تو ساربان ز پی كاروان شتاب برآر
ببین كه ناقه لیلی‌ست در گل افتاده‌ست
بناله گوی به مجنون كه ناقه در گل شد
بدو مگوی كه لیلی ز محمل افتاده‌ست
صبا رسیدن "دانش" به بزم خواجه رسان
كه داند این شعرش بخت مقبل افتاده‌ست

و... كه حقیقتاً بسیار بسیار نازل افتاده ‌است این حدیث جدّ مستشار اعظم با تخلص "دانش"، چون از مكررات مادون مبتذلی است كه در این روزگاران تكرار این‌چنین سقطات پارگینی و غثیان‌های فضیحت بی‌حاصلی به عنوان سخن جد و آن را از مقوله غزل و شعر و كارِ شعری پنداشتن به راستی حكایت از بیماری عفونتِ كفتاری ذهن و ذائقه و شامه لحن زادبوم خراطین گرازخویان اعماق باتلاق‌های مردار مردادی می‌كند و اما وقتی از هزل و مزاح حكیم سوری می‌خوانند:

سورئی گر گردنِ این مرغِ بریان بشكند
گردنش را كردگارِ حی سبحان بشكند
خوش بود مرغ مسمن خاصه بر شرطِ وصال
گر جُناغش را كسی با ماهرویان بشكند
در هوا چون پر زند قرقاول مازندری
استخوان پشت صد ماهی گیلان بشكند
ضربتِ چمچه‌ی حلیمی دیگ را سوراخ كرد
پتك را آن‌سان نباید زد كه سندان بشكند
بر سر زانو نشین و بشكن از هم كله را
همچنان رستم كه خواهد شاخ اكوان بشكند
ریزه یخ‌های تهِ پالوده دندانم شكست
بخت چون برگرددت، پالوده دندان بشكند

الی آخر، خب، باری حدیث هزل و طیبتی است و تفنن و تغییر ذائقه را حكایت فكاهتی، نمی‌گویم از مقوله‌ی طنز و هزلی اجتماعی و دارای ارج و ارزش والای بعضی از كارهای عبید یا دهخدا، ولی به هر صورت تفنن و تردماغی را در حد و حال غرضی كه داشته، كاری است به توفیق. و همچنین پاره‌ای دیگر از تفننات و هزل ملایم تفریحی كه در این دیوان آمده است و حتی گاهی طنز و طیبت حكیم سوری به اوج ارزش‌های هزل اجتماعی و ارجمند نیز تعالی می‌جوید مخصوصاً از جهت کاربرد درست و به آیین مثل‌‌ها دیوان حکیم سوری مشحون و سرشار است از بسیاری فواید و نوادر كه در جاهای دیگر كمتر به نظایر آن برمی‌خوریم و از لحاظ این شأن و شمایل زبان ملی ما مستشار اعظم در كلیات حكیم سوری خود بسیاری كارهای خوب و به آیین یادگار گذارده است. در نظم داستان‌های امثال و تمثل درست و بجا به مثل‌هایی از فارسی (و حتی گاه عربی مصطلح و رایج در زبان و ادب فارسی نیز) كه نادر و كمیاب و قریب به فراموشی است یا اصطلاحات و مثل‌ها و تعابیر عامیانه‌ای كه "ادبای" ادیب آن امثال و اصطلاحات را كمتر اجازه‌ی ورود به حوزه‌ی ادب رسمی روز داده‌اند كه مستشار اعظم از این حیث هم كارهای سودمند و شجاعانه كرده است و بسیار خوب هم از عهده برآمده است. به هر حال می‌خواهم بگویم تلقی و داوری مردم زمانه‌ی مستشار اعظم كه به زمانه‌ی ما پیوسته است نسبت به آن دو نوع آثار مستشار اعظم تلقی و داوری درست و عادلانه‌ای بوده است.


  • درباره کلیات حکیم سوری و اقبال مردم
  • درباره کلیات حکیم سوری و اقبال مردم


2Article Rating

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.