Menu

نیش خند

نیش خند دونی

با غزل تنها ندارد ماجراها اين قصيده

با غزل تنها ندارد ماجراها اين قصيده
ای شاعر دیروزی چون شمع نمی سوزی

یک روز بهاری بود بیرون زدم از خانه رفتم به نمایشگاه با مترو پایانه دنبال کتاب شعر این ناشر و ان ناشر تااین که رسیدم به «یاران چه غریبانه» در ان طرف غرفه در قهقهه و مستی یک دختر پانکی بود با زلف چلیپانه در این طرف غرفه چون کشتی...
هیچ شهری شهردارش مثل قالیباف نیست

هیچ شهری مثل تهران آسمانش صاف نیست هیچ تهرانی به جز تهران در این اطراف نیست هیچ مردی مثل من اینقدر با انصاف نیست هیچ حرفی مثل حرف بعدی ام شفاف نیست هیچ شهری شهردارش مثل قالیباف نیست می شکافد شهر را نامش محمد باقراست هرکجای شهر سوراخی ست آنج...
هیچ کاری نکرده ایم اما...

دوستداران بار و بندیلیم عاشق هرچه زار و زنبیلیم از کمالاتمان چه عرض کنم در نواقص که رو به تکمیلیم چون نداریم حال سعی و تلاش بین تعطیل یا که تعطیلیم در عوض هر قدر که می خواهی اهل تفسیر و اهل تحلیلیم در کیاست پیاده ایم اما در سیاست حری...
خواهش

خواهش/ اکبر اکسیر


شیر مادر بوی ادکلن می داد دست پدر،بوی عرق (گفتم بچه ام نمی فهمم) نان، بوی نفت می داد زندگی،بوی گند (گفتم جوانم نمی فهمم) حالا که باز نشسته شده ام هر چیز،بوی هر چیزی می دهد،بدهد فقط پارک، بوی گورستان وشانه ی تخم مرغ،بوی کتاب ندهد
صرفه جویی

صرفه جویی/ اکبر اکسیر


صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم!
گمشده

گمشده/ اکبر اکسیر


مادرعاشق طلا بود جشن تولد طلا خواست پدر به زندان رفت روز مادر، زنجیر خواست پدر به تیمارستان رفت سالگرد ازدواج سرویس خواست پدر سوار شدو رفت!  
حکایت آب

حکایت آب/ اکبر اکسیر


از آفتاب به آفتابه رسیدیم از آب به فاضلاب و آب که آبروی قبیله بود صرف طهارت ما شد حال در غیاب آب شبکه ی یک، ماءالشعیر پخش می کند پدر در تیمم است و نمی داند دیگر سدّی برای افتتاخ نمانده است
بهاالدین خرمشاهی

بهاالدین خرمشاهی/ اکبر اکسیر


قرآن به حقیقت رسید از حقیقت به طنز از طنز به حافظ شیراز بعد نوشت:حافظ،حافظه ی ماست و ما به احترام حافظ ،کلاه از سر برداشتیم تا حافظ به کله ی طاس ما بخندد شما را نمی دانم، در حافظه ی من هر چه هست"عنصری" است به اضافه ی یک قاشق چای خوری چنگیز خا...
نسبیت

نسبیت/ اکبر اکسیر


تا یادم می آید علّاف بود جو می خورد،گندم می فروخت او همیشه می گفت: من، در تهران سه کیلو است در اردبیل، چهار کیلو در تبریز شش کیلو به "من" اعتماد نکنید
صفحه 1 از 15ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!