Menu

نیش خند

نیش خند دونی

حکایت آب

حکایت آب

اکبر اکسیر


از آفتاب به آفتابه رسیدیم
از آب به فاضلاب
و آب که آبروی قبیله بود
صرف طهارت ما شد
حال در غیاب آب
شبکه ی یک، ماءالشعیر پخش می کند
پدر در تیمم است و نمی داند
دیگر سدّی برای افتتاخ نمانده است


  • حکایت آب


Article Rating

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!