Menu

نیش خند

نیش خند دونی

(آرشیو ماه مهر 1393)

خواهش

خواهش/ اکبر اکسیر


شیر مادر بوی ادکلن می داد دست پدر،بوی عرق (گفتم بچه ام نمی فهمم) نان، بوی نفت می داد زندگی،بوی گند (گفتم جوانم نمی فهمم) حالا که باز نشسته شده ام هر چیز،بوی هر چیزی می دهد،بدهد فقط پارک، بوی گورستان وشانه ی تخم مرغ،بوی کتاب ندهد
صرفه جویی

صرفه جویی/ اکبر اکسیر


صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم!
گمشده

گمشده/ اکبر اکسیر


مادرعاشق طلا بود جشن تولد طلا خواست پدر به زندان رفت روز مادر، زنجیر خواست پدر به تیمارستان رفت سالگرد ازدواج سرویس خواست پدر سوار شدو رفت!  
حکایت آب

حکایت آب/ اکبر اکسیر


از آفتاب به آفتابه رسیدیم از آب به فاضلاب و آب که آبروی قبیله بود صرف طهارت ما شد حال در غیاب آب شبکه ی یک، ماءالشعیر پخش می کند پدر در تیمم است و نمی داند دیگر سدّی برای افتتاخ نمانده است
بهاالدین خرمشاهی

بهاالدین خرمشاهی/ اکبر اکسیر


قرآن به حقیقت رسید از حقیقت به طنز از طنز به حافظ شیراز بعد نوشت:حافظ،حافظه ی ماست و ما به احترام حافظ ،کلاه از سر برداشتیم تا حافظ به کله ی طاس ما بخندد شما را نمی دانم، در حافظه ی من هر چه هست"عنصری" است به اضافه ی یک قاشق چای خوری چنگیز خا...
نسبیت

نسبیت/ اکبر اکسیر


تا یادم می آید علّاف بود جو می خورد،گندم می فروخت او همیشه می گفت: من، در تهران سه کیلو است در اردبیل، چهار کیلو در تبریز شش کیلو به "من" اعتماد نکنید
مدرنیته

مدرنیته/ اکبر اکسیر


چاه عمیق که زدیم دعای باران یادمان رفت فیش آب یاری که آمد خیار شکوفه زده بود خدا روشکر حالا همه چیز داریم: وام کشاورزی قسط پمپ کود شیمیایی سم علف کش وکِرمِ ِ مهربان ساقه خوار!
نسل مجازی

نسل مجازی/ اکبر اکسیر


به دکتر علی اکبر جلالی پدرم کشاورز بود زمین را کند،تخم ما را کاشت تا در قرعه کشی بانک کشاورزی شرکت کنیم پدرم به پلی تکنیک رفت ابزار راشناخت داس و چکش ساخت من در یک کافی نت از پشت رایانه به دنیا آمدم شدم عامل پخش ویروس می گویند پسرم به عصر ...
فراشعر

فراشعر/ اکبر اکسیر


دارم جدیدترین شعرم را می نویسم نمی دانم چگونه تمام می شود منتظر اتفاقی هستم (زبانم لال) شاید به شعر برسم پدر می گفت: رسیدن شرط نیست مهم ، شروع کردن است *** دارید عصبانی می شوید غر بزنید، فحش بدهید اما خواهش میکنم این شعر را نیمه کاره رها ن...
تناسخ

تناسخ/ اکبر اکسیر


آدم بازنشسته ، نویسنده می شود نویسنده ی بازنشسته ،منتقد منتقد بازنشسته ، فیلسوف فیلسوف بازنشسته ،دیوانه دیوانه ی باز نشسته ، شاعر (نه نه ببخشید، شاعر، شاعر به دنیا می آید ) دیوانه ی باز نشسته ، آدم می شود
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!