Menu

نیش خند

نیش خند دونی

(آرشیو نویسنده سیده تکتم حسینی)

 چند تا اسم بلد بود، همین!

«داشت عباس قلی خان پسری» پسری با کمر شافنری   عشق رقص و حرکات موزون لوس و بی مزّه و از خود ممنون   نه خوش آواز، نه خوش حنجره بود صبح تا شب بغل پنجره بود   با صدایش همه را کر می کرد بغل پنجره عَرعر می کرد   ...
 از «عدل» هزار قصه گفتند ولي...

اين بسته کمر يکسره در خدمت ما... آن خسته جگر در طلب راحت ما... از «عدل» هزار قصه گفتند ولي جز «قسط» نشد آخر سر قسمت ما!  
این سال ها که بی خبر از حال مادر است...

این شاعری که همدم خودکار و دفتر است  آوازهای خاطره انگیزی از بر است   با چای داغ و قند فقط حال می کند دنبال استکانِ قدیمیّ لب پر است   اشعار سوزناکش اگر گریه دار نیست، وضع معاش و زندگی اش خنده آوراست   در جشنواره ها پی تن...

شبي رنجيده خاطر شد ز من يار نثارم كرد نامربوط بسيار   كه: «من شايسته ي شاهنشهانم نه مثل تو گداي كوچه بازار   كسي مثل سزار امپراطور و يا سلطان ايراني خشايار   مرا بهرام و كيكاووس لايق جم و خاقان و اسكندر سزاوار   ...

 يك دانه چوب كبريت شمع تولدم بود مهمان من در اين جشن تنها دل خودم بود شايد به كارهايم یا شعر من بخندي كيك تولدم بود يك تكه نان قندي يك مورچه مرا ديد يك ذره كيك هم خورد يك ريزه كند و آن را با خود به لانه اش برد در راه هر كه را ديد دع...

نخودي گفت، لوبيايي را  كه «بيا با هم اتحاد كنيم   همره لپه و عدس گرديم دم به دم نرخ را زياد كنيم   به ورود حبوب بيگانه معترض گشته، انتقاد كنيم   نخود اجنبي ندارد سود بر وجود خود اعتماد كنيم»   لوبيا گف...

باز هم مورچه در رهگذر است منتظر در صف قند و شکر است   منتظر در صف طولانی و باز نوبتش بعد هزاران نفر است   من دلم ران ملخ می خواهد مادرم گفته:برایت ضرر است   پدرت دانه ی گندم بر دوش باز آورده که خوشمزه تر است   شش برابر...
الغرض شاعر ما خاطره شد

الغرض شاعر ما خاطره شد/ نسیم عرب امیری


«داشت عباس قلی خان پسری» پسر پخمه ی  بی کرک و پری   پسری شاعر و قاطی پاطی هپل و خودخور و احساساتی   کار او :گفتن اشعار جفنگ لقب شاعری اش: «عین کلنگ»   روز وشب کنج اتاقش دمرو لغت و قافیه می کرد رفو...

در زد کسی، انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم   امروز پدر ابرِ زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم

چند روز پیش بزدلانه کودکان غزّه را در "شجاعیه" به خون کشیده اید! آفرین! واقعا که در شهامت و شرف پدیده اید چشم بد به دور قوم برگزیده اید! از شما شریف تر کسی ندیده ام جز جماعتی که کارشان ماستمالی سیاه کاری شماست چون به جیب هایشان رسیده ای...
صفحه 5 از 14ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!