Menu

شعر اجتماعی

نیش خند دونی


شعر اجتماعی

یه روز دوبی می ره یه روز فلسطین

همسایه مون یه آدم شریفه خیلی نجیبه، خیلی ام حریفه معایبش؟ هیچی نداره...ماهه محاسنش؟عین قدش کوتاهه با نمره ی سه می زنه ریش شو رو جام جم ست می کنه دیش شو عموم می گه تو کار صادراته رییس شرکت مخابراته داییم می گه گمون کنم تاجره ننه م می ...
دولت خانوادگی به تو چه؟

دولت خانوادگی به تو چه؟/ سعید بیابانکی


سخنرانی رییس یک دانشگاه فرضی در یک کشور فرضی در روز اول مهر! خواهران و برادران عزیز! همه اهل کتاب و اهل تمیز سال تحصیلی جدید آمد خوشتان شد دوباره عید آمد باز هم فصل برگ ریزان شد کیفتان کوک بود، میزان شد ای عزیز دل برادر، هان! خواهر محتر...
در شهر قرار است که اوباش بگیرند

در شهر قرار است که اوباش بگیرند چاقوکش و بی کلّه و کلاش بگیرند آن هفته در آن مرحله طاووس گرفتند این هفته قرار است که خفاش بگیرند آن یار نمک بود سراپاش و تپل بود حکم است گمانم که نمک پاش بگیرند ما را که نه طاووس و نه خفاش و نه کبکیم از به...
کاری کنین جوونا زن بگیرن...!

به من نیگا نکن آهای برادر! خودت مگه نداری خار و مادر ؟ ماه و مگه تو نیمه شب ندیدی می خوای بگی تو خط لب ندیدی؟ صورت من یه کم اناری شده یه ریزه هم بتونه کاری شده امل بی سواد ژل ندیده! دهاتی خنگ ریمل ندیده تقصیر خیاطای رو سیاهه مانتوی ...
عشقای داغ کوچه و برزن به خدا یه قرون نمی ارزن

عشقای داغ کوچه و برزن به خدا یه قرون نمی ارزن سرخ و سبزند و آبی و زردن شبا داغ اند، صُب که شد سردن نمی دونی که دل دادن به کیا ارزونن عین گوشی نوکیا ارتباطاتشون که سیاره شاید اینم یه جورایی کاره پُرن از سوژه های تکراری عین دوربین فیلم...

در هر نهاد شهر قوم و خویش دارد ده خانه ی ناچیز در تجریش دارد با زهد و تقوا ارتباطش، ای بدک نیست! یک خانه هم در انزوای کیش دارد هر جا که برجی می شود آماده ی ساخت او نیز ده واحد خرید از پیش دارد نزدیک منبر می نشیند در مساجد مغزی پر از افکا...

آن کس که به دست وام دارد در بورس دو صد سهام دارد اوقات فراغتش زیاد است ده دیش به پشت بام دارد همواره سری درون سایتِ سه نقطه و دات کام دارد بر دیدنِ فیلم های سیما البته هم التزام دارد گه محو جوانیِ زلیخاست گه کف به لب از قطام دارد ...

اول اشعار با نام خدا با سلامی خدمت اهل صفا «سرّ من از ناله ی من دور نیست» گرچه اصلاً سور و ساتم جور نیست «سینه خواهم شرحه شرحه از فراق» تا بگویم فرق خر را با الاغ! «هر کسی از ظن خود شد یار من» کرد کاه ...

خلقت من از ازل یک وصله ی ناجور بود/ من که خود راضی به این خلقت نبودم، زور بود (میرزاده عشقی) وصلت ما از ازل یک وصلت ناجور بود من که خود راضی به این وصلت نبودم، زور بود درس و دانشگاه بالکل بی بخارم کرده بود بس که بودم سر به زیر و در غذا کافور بو...

«کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم/ من تفرّج گاه ارواح پریشان خاطرم» (فاضل نظری) کودکان بی مایه ام خوانند و پیران تاجرم کار و بار ثابتی بنده ندارم لاجرم؛ شعر می سازم به این و آن سواری می دهم من نفهمیدم خرم، اسبم، الاغم، قاطرم؟ ...
صفحه 7 از 8ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!