Menu

شعر اجتماعی

نیش خند دونی


شعر اجتماعی


نه این که فکر کنی مرهم احتیاج نداشت/ که زخم های دل خون من علاج نداشت(فاضل نظری) نه این که فکر کنی مایه احتیاج نداشت که دختر از اول قصد ازدواج نداشت یکی نبود بگوید عزیز پاسخ نه نیاز به زدن کفش بر ملاج نداشت دل صنوبری ام را چو بید می لرزاند ه...

از جفای روزگاران داد می باید کشید نعره می باید زد و فریاد می باید کشید پیشترها ناز می کردند دخترها ولی این اواخر منّت داماد می باید کشید کرده شیرین شوهر و فرهاد فکر خودکشی است تیشه را از دست این فرهاد می باید کشید بر عراق و ملک افغان، بذل...
 خدمت خلق کی کنم، با تو به سر نمی شود

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود/ داغ تو دارد دلم جای دگر نمی شود(مولانا) با همگان به سر شود، با تو به سر نمی شود باعث درد سر شود، با تو به سر نمی شود با تو اگر به سر شدی، کی شکم این قدر شدی کی همه خلق، خر شدی، با تو به سر نمی شود آفت ...
حبّذا دانه درشتان همه ول می گردند

«شعله انفس و آتش زنه ی آفاق است غم قرار دل سودا زده ی عشاق است»فاضل نظری گاز شش شعله و آتش زنه ی چخماق است این پدر سوخته خوب است و دماغش چاق است بینی اش چاه قنات است و ته اش پیدا نیست بس که انگشت اشاراتش در اعماق است گر چه در ...
 معذرت خواهی ز حافظ می کنیم

شاعریم و از پی الهام ها می رویم و گوشه ای کز می کنیم ما برای گفتن یک شعر طنز هی عبور از خط قرمز می کنیم مثل آن خواننده ی غیرمجاز کی تقاضای مجوّز می کنیم لاجرم چون اکثر ایرانیان همدگر را خوب سنتز می کنیم ابتدا داروی مسهل می خوریم بعد ...
صفحه 8 از 8ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!