Menu

غزل

نیش خند دونی


غزل

ای شاعر دیروزی چون شمع نمی سوزی

یک روز بهاری بود بیرون زدم از خانه رفتم به نمایشگاه با مترو پایانه دنبال کتاب شعر این ناشر و ان ناشر تااین که رسیدم به «یاران چه غریبانه» در ان طرف غرفه در قهقهه و مستی یک دختر پانکی بود با زلف چلیپانه در این طرف غرفه چون کشتی...
هیچ کاری نکرده ایم اما...

دوستداران بار و بندیلیم عاشق هرچه زار و زنبیلیم از کمالاتمان چه عرض کنم در نواقص که رو به تکمیلیم چون نداریم حال سعی و تلاش بین تعطیل یا که تعطیلیم در عوض هر قدر که می خواهی اهل تفسیر و اهل تحلیلیم در کیاست پیاده ایم اما در سیاست حری...

باز هم مورچه در رهگذر است منتظر در صف قند و شکر است   منتظر در صف طولانی و باز نوبتش بعد هزاران نفر است   من دلم ران ملخ می خواهد مادرم گفته:برایت ضرر است   پدرت دانه ی گندم بر دوش باز آورده که خوشمزه تر است   شش برابر...

فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست سجاده زردوز که محراب دعا نیست گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟ اندیشه سیال من – ای دوست – کجا نیست؟! از شدت اخلاص من عالم شده حیران تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست! از کمیت کار که هر روز سه وعده از کیف...
 کار بسيار است و بي کاري کم و فرصت زياد...

آدمي که کار دارد، کار مي خواهد چه کار؟ خانه ي بي بام و در،  ديوار مي خواهد چه کار؟   شاعري که شعر نو مي گويد و شعر سپيد،، مثنوي يا مخزن الاسرار مي خواهد چه کار؟   کاغذ او کاغذ سیگار باشد، بهتر است شاعر اصلاً کاغذِ آچار می خواهد ...

از کجا آورده ای این نصفه ی سیگار را؟ از کجا آورده ای این وصله ی شلوار را؟ نیم تخت تازه ای کفش تو پیدا کرده است از چه راهی کرده ای نو، باز، پای افزار را؟ تو که عمری بوده ای بی سایبان و سرپناه از کجا آورده ای این سایه ی دیوار را؟ بچه ات کرد...

در دلم نیست از این پس هوس صهبایی ساقیا بهر من آور سبد کالایی! اولویت به خدا با من شیدا باشد «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی» کیست مفلس‌تر از این شاعر‌ مسکین که منم؟ «خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی» بی ...

 "مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست ماندن از جدایی بهتر است" فاضل نظری   مرگ نزد شاعران از بی نوایی بهتر است وضع ما از مردم اتیوپیایی بهتر است فقر و زن هردو بلا هستند در خانه ولی بین این هر دو بلاها زن، خدایی به...

هرکه دُلارام دید از دلش آرام رفت رفت به باد فنا هرکه پی وام رفت نفت نیامد که هیچ ... هی مده گیر سه پیچ از سر این سفره ها رایحه شام رفت ما که ندیدیم لیک گفت به ما جام جم: محتکر بی شعور تا دم اعدام رفت عقل فیوزش پرید، عشق دو تا سکته زد دید...

روزگاری...(بگو هفشده سال پیش از اینها، که رفته ام از یاد) یک هنرمندِ فاقد مسکن رفت روزی وزارت ارشاد چون دم در رسید، با خود گفت: «می روم تو، هر آنچه بادا باد» نوک بینی خود گرفت و رفت راست پیش وزیر و پس اِستاد گفت: «در...
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!