Menu

عباس احمدی

نیش خند دونی


عباس احمدی


 "مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست ماندن از جدایی بهتر است" فاضل نظری   مرگ نزد شاعران از بی نوایی بهتر است وضع ما از مردم اتیوپیایی بهتر است فقر و زن هردو بلا هستند در خانه ولی بین این هر دو بلاها زن، خدایی به...

هرکه دُلارام دید از دلش آرام رفت رفت به باد فنا هرکه پی وام رفت نفت نیامد که هیچ ... هی مده گیر سه پیچ از سر این سفره ها رایحه شام رفت ما که ندیدیم لیک گفت به ما جام جم: محتکر بی شعور تا دم اعدام رفت عقل فیوزش پرید، عشق دو تا سکته زد دید...

در تعریف محبت و عشق بی پدر مادر از نوع ارضی و مجازی از لسان آن طفل مضلّ قرتی باز هم این مثنوی تأخیر شد شاعرش از غصه و غم پیر شد ای حسام الدین کچل فرزند من تو بپا شاعر نشی مانند من در هنر یا شعر اصلاً مایه نیست غیر سجع و صنعت و آرایه نیست ...

اندر حکایت خوابگاه و امر به معروف مر جمیع خلاف سنگینان را که در وی بودند. اول اشعار با نام خدا با سلامی خدمت اهل صفا باز هم این مثنوی تأخیر شد شاعرش از غصه و غم پیر شد نه تعصب دارم و یک دنده ام از گل روی شما شرمنده ام خوب...کجا بودیم؟ ها...

خرخوانی مر دروس را بهر کنکور و قبولی در دانشگاه و الخ اول اشعار با نام خدا با سلامی خدمت اهل صفا «نسل بعد از نسل بعد از من!»* سلام نسل شوت و نخبه و لمپن! سلام بشنو از من چون حکایت می کنم درد دانشجو روایت می کنم در هوایی سرد ش...

آن کس که به دست وام دارد در بورس دو صد سهام دارد اوقات فراغتش زیاد است ده دیش به پشت بام دارد همواره سری درون سایتِ سه نقطه و دات کام دارد بر دیدنِ فیلم های سیما البته هم التزام دارد گه محو جوانیِ زلیخاست گه کف به لب از قطام دارد ...

اول اشعار با نام خدا با سلامی خدمت اهل صفا «سرّ من از ناله ی من دور نیست» گرچه اصلاً سور و ساتم جور نیست «سینه خواهم شرحه شرحه از فراق» تا بگویم فرق خر را با الاغ! «هر کسی از ظن خود شد یار من» کرد کاه ...

خلقت من از ازل یک وصله ی ناجور بود/ من که خود راضی به این خلقت نبودم، زور بود (میرزاده عشقی) وصلت ما از ازل یک وصلت ناجور بود من که خود راضی به این وصلت نبودم، زور بود درس و دانشگاه بالکل بی بخارم کرده بود بس که بودم سر به زیر و در غذا کافور بو...

«کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم/ من تفرّج گاه ارواح پریشان خاطرم» (فاضل نظری) کودکان بی مایه ام خوانند و پیران تاجرم کار و بار ثابتی بنده ندارم لاجرم؛ شعر می سازم به این و آن سواری می دهم من نفهمیدم خرم، اسبم، الاغم، قاطرم؟ ...

نه این که فکر کنی مرهم احتیاج نداشت/ که زخم های دل خون من علاج نداشت(فاضل نظری) نه این که فکر کنی مایه احتیاج نداشت که دختر از اول قصد ازدواج نداشت یکی نبود بگوید عزیز پاسخ نه نیاز به زدن کفش بر ملاج نداشت دل صنوبری ام را چو بید می لرزاند ه...
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!