Menu

شعر سیاسی

نیش خند دونی


شعر سیاسی

هیچ شهری شهردارش مثل قالیباف نیست

هیچ شهری مثل تهران آسمانش صاف نیست هیچ تهرانی به جز تهران در این اطراف نیست هیچ مردی مثل من اینقدر با انصاف نیست هیچ حرفی مثل حرف بعدی ام شفاف نیست هیچ شهری شهردارش مثل قالیباف نیست می شکافد شهر را نامش محمد باقراست هرکجای شهر سوراخی ست آنج...
اسب از نسكافه نوشي اسب شد

اسب ها در ابتدا خر بوده اند بلكه از خر نيز خرتر بوده اند   اسبها خرهاي پررو بوده اند اهل غوغا و هياهو بوده اند   اسبها كه قوم و خويش قاطرند اهل تبليغات و عكس و پوسترند   آدمي وقتي كه پررو ميشود گاه اسب و گاه يابو ميشود  ...
 از «عدل» هزار قصه گفتند ولي...

اين بسته کمر يکسره در خدمت ما... آن خسته جگر در طلب راحت ما... از «عدل» هزار قصه گفتند ولي جز «قسط» نشد آخر سر قسمت ما!  

نخودي گفت، لوبيايي را  كه «بيا با هم اتحاد كنيم   همره لپه و عدس گرديم دم به دم نرخ را زياد كنيم   به ورود حبوب بيگانه معترض گشته، انتقاد كنيم   نخود اجنبي ندارد سود بر وجود خود اعتماد كنيم»   لوبيا گف...

چند روز پیش بزدلانه کودکان غزّه را در "شجاعیه" به خون کشیده اید! آفرین! واقعا که در شهامت و شرف پدیده اید چشم بد به دور قوم برگزیده اید! از شما شریف تر کسی ندیده ام جز جماعتی که کارشان ماستمالی سیاه کاری شماست چون به جیب هایشان رسیده ای...
 کار بسيار است و بي کاري کم و فرصت زياد...

آدمي که کار دارد، کار مي خواهد چه کار؟ خانه ي بي بام و در،  ديوار مي خواهد چه کار؟   شاعري که شعر نو مي گويد و شعر سپيد،، مثنوي يا مخزن الاسرار مي خواهد چه کار؟   کاغذ او کاغذ سیگار باشد، بهتر است شاعر اصلاً کاغذِ آچار می خواهد ...

از کجا آورده ای این نصفه ی سیگار را؟ از کجا آورده ای این وصله ی شلوار را؟ نیم تخت تازه ای کفش تو پیدا کرده است از چه راهی کرده ای نو، باز، پای افزار را؟ تو که عمری بوده ای بی سایبان و سرپناه از کجا آورده ای این سایه ی دیوار را؟ بچه ات کرد...

در دلم نیست از این پس هوس صهبایی ساقیا بهر من آور سبد کالایی! اولویت به خدا با من شیدا باشد «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی» کیست مفلس‌تر از این شاعر‌ مسکین که منم؟ «خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی» بی ...

هرکه دُلارام دید از دلش آرام رفت رفت به باد فنا هرکه پی وام رفت نفت نیامد که هیچ ... هی مده گیر سه پیچ از سر این سفره ها رایحه شام رفت ما که ندیدیم لیک گفت به ما جام جم: محتکر بی شعور تا دم اعدام رفت عقل فیوزش پرید، عشق دو تا سکته زد دید...
دیوانه‌های سنگ‌پران نیز، با سنگ‌ها به چاه می‌افتند

وقتی كه زاهدان خداجو، دنبال مال و جاه می‌افتند مردم به خنده‌های نهانی، رندان به قاه‌قاه می‌افتند یك عده اهل مال و منالند، یك عده اهل حیله و حالند در انتخاب اصلح مردم، بعضاً به اشتباه می‌افتند وقت حساب، دانه‌درشتا...
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!