Menu

شعر اعتراض

نیش خند دونی


شعر اعتراض

ای شاعر دیروزی چون شمع نمی سوزی

یک روز بهاری بود بیرون زدم از خانه رفتم به نمایشگاه با مترو پایانه دنبال کتاب شعر این ناشر و ان ناشر تااین که رسیدم به «یاران چه غریبانه» در ان طرف غرفه در قهقهه و مستی یک دختر پانکی بود با زلف چلیپانه در این طرف غرفه چون کشتی...
نسل مجازی

نسل مجازی/ اکبر اکسیر


به دکتر علی اکبر جلالی پدرم کشاورز بود زمین را کند،تخم ما را کاشت تا در قرعه کشی بانک کشاورزی شرکت کنیم پدرم به پلی تکنیک رفت ابزار راشناخت داس و چکش ساخت من در یک کافی نت از پشت رایانه به دنیا آمدم شدم عامل پخش ویروس می گویند پسرم به عصر ...
میمون ها

میمون ها/ اکبر اکسیر


بعد از نیوتون سیب های زیادی به زمین افتاد که هیچ کدام جاذبه نداشت استادان زیادی در کرج باغ سیب خریدند اما افتادن سیب را نگرفتند! خدا رحمت کند پدر میمونی که ، داروین را کشف کرد راستی اگر نیوتون نبود سیب وانت این همه گران نبود بود ؟
آقای پارکر

آقای پارکر / اکبر اکسیر


با عرض معذرت من یک شاعر شهرستانی ام کمی تا قسمتی خجالتی از همه بدتر لهجه هم دارم برای چاپ یک شعر هر ماه تلفنمان قطع می شود در کنج خانه می مانم هی شعر می تنم از در و دیوار مجلات بالا می روم پشتک و وارو می زنم خودم از خودم عکس می گیرم ...
دیازپام..

دیازپام../ اکبر اکسیر


وای که من چقدر دلم می خواهد هدایت بشوم! افسوس،که روستایمان -لوله کشی گاز نشده است! راستی سگ ولگرد، هدایت را گاز گرفت یا هدایت...؟ رادیو می گفت: این روزها پاریس،جان می دهد برای جان دادن! !رادیو را ببند دارم بدجوری نشت می کنم!
تیروئید

تیروئید/ اکبر اکسیر


یونسکو ماهی احسان می کند یونس، در شکم ماهی نشسته است و قانونی برای مردم افغان -تایپ می کند این روزها تیروئیدم خیلی کم کار شده است! امان از دست یُدهای بی نمک!  

پسرم جمع کن که طبق روال  چشم بر هم زدیم و شد سر سال   آمد از نو ، عزا گرفتن ها هی به دنبال خانه رفتن ها   از فلان دره تا بلندیها جست و جو در «نیازمندی ها»   شرح دادن ، مدام و راه به راه هی به این شخص و هی به ...

روزگاری...(بگو هفشده سال پیش از اینها، که رفته ام از یاد)   یک هنرمند فاقد مسکن رفت روزی وزارت ارشاد   چون دم در رسید، با خود گفت: «می روم تو، هر آنچه بادا باد»   نوک بینیّ خود گرفت و برفت راست پیش وزیر و پس اِستا...
 از «عدل» هزار قصه گفتند ولي...

اين بسته کمر يکسره در خدمت ما... آن خسته جگر در طلب راحت ما... از «عدل» هزار قصه گفتند ولي جز «قسط» نشد آخر سر قسمت ما!  

باز هم مورچه در رهگذر است منتظر در صف قند و شکر است   منتظر در صف طولانی و باز نوبتش بعد هزاران نفر است   من دلم ران ملخ می خواهد مادرم گفته:برایت ضرر است   پدرت دانه ی گندم بر دوش باز آورده که خوشمزه تر است   شش برابر...
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!