Menu

ابوالفضل زرویی نصرآبادی

نیش خند دونی


ابوالفضل زرویی نصرآبادی


دید مردی کنار یک جاده یک زبان دراز،افتاده   آن زبان را که دید، حیرت کرد چه زبانی! زبانزدِ زن و مرد   نسبتاً یک زبان سرخ و رَسا سه وجب طول و یک وجب پهنا   چاپ گردیده بر اِتیکِتِ او «وزن خالص:دوازده کیلو»   م...

پسرم جمع کن که طبق روال  چشم بر هم زدیم و شد سر سال   آمد از نو ، عزا گرفتن ها هی به دنبال خانه رفتن ها   از فلان دره تا بلندیها جست و جو در «نیازمندی ها»   شرح دادن ، مدام و راه به راه هی به این شخص و هی به ...

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!