Menu

دهه هشتاد

نیش خند دونی


دهه هشتاد

 چند تا اسم بلد بود، همین!

«داشت عباس قلی خان پسری» پسری با کمر شافنری   عشق رقص و حرکات موزون لوس و بی مزّه و از خود ممنون   نه خوش آواز، نه خوش حنجره بود صبح تا شب بغل پنجره بود   با صدایش همه را کر می کرد بغل پنجره عَرعر می کرد   ...
این سال ها که بی خبر از حال مادر است...

این شاعری که همدم خودکار و دفتر است  آوازهای خاطره انگیزی از بر است   با چای داغ و قند فقط حال می کند دنبال استکانِ قدیمیّ لب پر است   اشعار سوزناکش اگر گریه دار نیست، وضع معاش و زندگی اش خنده آوراست   در جشنواره ها پی تن...

باز هم مورچه در رهگذر است منتظر در صف قند و شکر است   منتظر در صف طولانی و باز نوبتش بعد هزاران نفر است   من دلم ران ملخ می خواهد مادرم گفته:برایت ضرر است   پدرت دانه ی گندم بر دوش باز آورده که خوشمزه تر است   شش برابر...
الغرض شاعر ما خاطره شد

الغرض شاعر ما خاطره شد/ نسیم عرب امیری


«داشت عباس قلی خان پسری» پسر پخمه ی  بی کرک و پری   پسری شاعر و قاطی پاطی هپل و خودخور و احساساتی   کار او :گفتن اشعار جفنگ لقب شاعری اش: «عین کلنگ»   روز وشب کنج اتاقش دمرو لغت و قافیه می کرد رفو...

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!