Menu

محمدکاظم کاظمی

نیش خند دونی


محمدکاظم کاظمی

 ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌

پهلوانان شهر جادوییم‌، گام بر آهن مذاب زدیم‌ لرزه بر جان کوه افکندیم‌، بند بر گردن شهاب زدیم‌ نعره تا برکشید پیل دمان‌، بر تنش کوفتیم گرز گران‌ چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم‌ ... ولی این خوا...
حرف حق را گفت، اما در لحاف

حرف حق را گفت، اما در لحاف/ محمدکاظم کاظمی


عاقبت زنجیر ما را چون کلاف بافت محکم این عمو زنجیرباف بافت محکم این عمو زنجیرباف بعد از آن افکند پشت کوه قاف برّه ها فکری برای خود کنید چون شبان و گرگ کردند ائتلاف اینک این ماییم، نعشی نیمه جان کرکسان گِردِ سر ما در طواف ما ضعیفان تا ...

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!