Menu

ناصر فیض

نیش خند دونی


ناصر فیض


عاشقی لایق هر آدم پیزوری نیست پسرم! عشق که یک حس همین جوری نیست عشق گنج است ولی رنج فراوان دارد خودمانیم تو را طاقت رنجوری نیست تا چهل سال دلی خون نخورد دل نشود طعم انگور که چون باده ی انگوری نیست بی تب عشق مبادا بنشینید به هم چون که نزد...

پیش از این بحث دماغ این همه مرسوم نبود بینی هیچ کس اندازه ی خرطوم نبود هیچ کس با تو و با بینی تو کار نداشت هیچ چشمی به سر بینی تو زوم نبود بس که مردم دلشان بود بزرگ از این روی وسط چهره، دماغ آن همه معلوم نبود بود معلوم ولی منظره ی خوبی دا...

یاد باد آنکه سرکوی تواَم منزل بود یعنی آن منزل خوبی که در آن ساحل بود در دلم بود که با دوست نباشم هرگز چه کنم دختر همسایه ی ما خوشگل بود بعد یک عمر که می خواست به من سر بزند از بد بخت من آن شب پدرم منزل بود دوش با یاد حریفان به خرابات شدم...

گذشت از شصت و هشتاد و نود شد به سرعت از صد و هفتاد رد شد چنان خورد از هر آن چیزی که می دید قطور و گِرد چون سلطان فهد شد شبی درگیر شد با کوچه ای تنگ پس از یک هفته از آن کوچه رد شد قدم با هر خیابان آشنا کرد خیابان شد شلوغ و راه سد شد نم...

جواب می دهی اما جواب سر بالا دوباره نرخ خودت را چنین مبر بالا به جای بوسه ای از جان من چه می خواهی کجاست قیمت یک بوسه این قدر بالا مکن زبان مرا باز، این به نفع تو نیست که هست قدرت طبعم ز هر نظر بالا به سادگی که خودش را نمی کشد پایین کسی ...

ای دوست ای آیینه ی بی رنگ و خالص دوستت دارم* در خانه، در کوچه، خیابان، در مجالس دوستت دارم هر چند نامت نام زیبا و ظریفی نیست، باور کن! حتی اگر نام تو باشد گونزالس دوستت دارم ای شخص اول، شخص دوم، شخص هر چندم که می خواهی فعلاً به عنوان مثال ای...

در هر نهاد شهر قوم و خویش دارد ده خانه ی ناچیز در تجریش دارد با زهد و تقوا ارتباطش، ای بدک نیست! یک خانه هم در انزوای کیش دارد هر جا که برجی می شود آماده ی ساخت او نیز ده واحد خرید از پیش دارد نزدیک منبر می نشیند در مساجد مغزی پر از افکا...

رفتیم به پیشواز حاجی رمضان دیدیم چقدر حاجی پیر و جوان با هر چمدان هزار و صد کیلو جنس با هر حاجی دوازده تا چمدان رفتند و هتل های گران قحطی شد هر چیز که بود پیش از آن قحطی شد وقتی که تمام حاجیان برگشتند در مکه پس از آن چمدان قحطی شد از ...

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!