Menu

نیش خند

نیش خند دونی

کسی مزاحم بشّار اسد نبود اینجا

با بیژن ارژن و ناصر حامدی در خیابان های دمشق قدم می زدیم. ایام انتخابات ریاست جمهوری سوریه بود. بشار اسد بی رقیب در و دیوار را پُر کرده بود. این شعر همان شب تولد متولد شد. دمشق میکده اصلاً نداشت، ساقی هم غزال های خراسانی و عراقی هم شراب ناب مخور...
کاری کنین جوونا زن بگیرن...!

به من نیگا نکن آهای برادر! خودت مگه نداری خار و مادر ؟ ماه و مگه تو نیمه شب ندیدی می خوای بگی تو خط لب ندیدی؟ صورت من یه کم اناری شده یه ریزه هم بتونه کاری شده امل بی سواد ژل ندیده! دهاتی خنگ ریمل ندیده تقصیر خیاطای رو سیاهه مانتوی ...
 گر به شورا راه یابد پای من

یکی از نامزدهای شورای شهر در پوستر انتخاباتی اش این گونه وعده داده بود: حل مشکل ازدواج، تاسیس دو عدد باغ وحش، ریشه کنی اعتیاد، حذف کنکور! این شعر را مدیون آن عزیز هستم گر به شورا راه یابد پای من هر چه ویرانی است، عمران می کنم می روم هر شب به مید...
عشقای داغ کوچه و برزن به خدا یه قرون نمی ارزن

عشقای داغ کوچه و برزن به خدا یه قرون نمی ارزن سرخ و سبزند و آبی و زردن شبا داغ اند، صُب که شد سردن نمی دونی که دل دادن به کیا ارزونن عین گوشی نوکیا ارتباطاتشون که سیاره شاید اینم یه جورایی کاره پُرن از سوژه های تکراری عین دوربین فیلم...

در هر نهاد شهر قوم و خویش دارد ده خانه ی ناچیز در تجریش دارد با زهد و تقوا ارتباطش، ای بدک نیست! یک خانه هم در انزوای کیش دارد هر جا که برجی می شود آماده ی ساخت او نیز ده واحد خرید از پیش دارد نزدیک منبر می نشیند در مساجد مغزی پر از افکا...
طنز در موقعیت عربی

طنز در موقعیت عربی/ امید مهدی نژاد


راویان گفته‌اند ـ با تخمین ـ شصت هفتاد سال پیش از این لب یک دشت خشک لم‌یزرع خالی از آب و عاری از مرتع در بیابان غیرحاصل‌خیز زیر پای همین خلیج عزیز یک نفر آدم خفیف و ضعیف لاغر و بویناک و عور و کثیف کج و کول و فجیع و رقت‌بار...

امروز بیا چکامه ات را بنویس با دست خودت ادامه ات را بنویس حالا بلدم چطور بازی بکنم ای عشق! تو فیلم نامه ات را بنویس

کم زندگی مرا نمایش بدهید تابوت، برای من سفارش بدهید باید بروم گور خودم را بکنم لطفاً دو سه سطر مرگ را کش بدهید

خسته شدم از دست جلیلی که منم از شاعر هیچ زن ذلیلی که منم با جادوی عشق، کاش گنجشک شوم بیزارم از این کُروکودیلی که منم

عمری است که مشت بر درم می کوبند پا بر سر و روی باورم می کوبند مشتی کلمه مدام از شب تا صبح انگار که میخ در سرم می کوبند
صفحه 10 از 15ابتدا   قبلی   5  6  7  8  9  [10]  11  12  13  14  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!