Menu

نیش خند

نیش خند دونی

1889

1889/ اکبر اکسیر


هایدگر ، بدنسازی رفت آنقدر دمبل زد که رگ های فلسفه ترکید هیتلر، دنبال رادیات ساز بود داغ کرد فولکس کشف شد و چارلی ، گشاد گشاد آمد از لبان ما گذشت زندگی قابل تحمل شد پیدا کنید تاریخ تولد پرتقال فروش را...
ظرفیت...

ظرفیت.../ اکبر اکسیر


پدر که رفت حیاط خانه ورم کرد درخت توت پرید حوض،عکس یادگاری شد و ما،یک پراید خریدیم و مجبور شدیم ششمین عضو خانواده ی خود را به خانه ی سالمندان ببریم
به شرط تملیک..

به شرط تملیک../ اکبر اکسیر


با نطفه های اجاره ای در رحم های اجاره ای رشد می کنیم با کتاب های اجاره ای در اتاق های اجاره ای شاعر می شویم با آرزوهای اجاره ای در گورهای اجاره ای دفن می شویم آن گاه منتقدی کوچک، در روزنامه ی بزر تیتر می زند: " متاسفانه شعرهای این دفتر ،...
گفت و گوی تمدن ها...

گفت و گوی تمدن ها.../ اکبر اکسیر


سگ های جهان به صدای زیر خاک می اندیشند عتیقه چی ها ، به زیر خاکی ها بچه ها به شیر و نان صلیب سرخ به عروسک دوربین ها به شکاف صندوق های خیریه جهان به شکاف تمدن ها راستی ارگ بم یا مرگ بم؟! کدام تیتر را بزنم ؟!
بیات شیراز...

بیات شیراز.../ اکبر اکسیر


درخیابان عفیف آباد ناشری بوق می زند و حافظ "بلند می شود " از مرمر مزار سعدی هنوز در موعظه است: یکی از بزرگان ، بادی مخالف... من می خندم و در آپادانا سر ستون عظیمی بر سر کوروش آوار می شود !
اپیدمی ...

اپیدمی .../ اکبر اکسیر


گلها آپارتمان،را سبز می کنند آپارتمان،گل ها را زرد گل های چینی اما زرد نمی شوند عجب !! راست رزهای محترم ! من سرخک گرفته ام شما چطور ؟!
"بع بع"

"بع بع"/ اکبر اکسیر


  کشتارگاه،فرهنگسرا شد گوسفندان،شاعر و سلاخ های بازنشسته،منتقد ... این روزها حالم زیاد خوب نیست نمی خواهم برای مجلات تهران شعر بفرستم همه جا بوی گوسفند می دهد حتی اتاق کارم راستی، "شهرستانی که مشاهیر ندارد قبرستان است" این را پشت کامی...
کورتاژ ...

کورتاژ .../ اکبر اکسیر


تو به زبان دری می نویسی من به زبان مادری " لات های جهان اما ، به زبان لاتین " با این حساب چرا ما جهانی نمی شویم نمی دانم ؟ یا بلیط هواپیما گران است یا کارت اینترنت و شاید هم عیب از بچه های ماست که شش ماهه سقط می کنند  
پداگوژی...

پداگوژی.../ اکبر اکسیر


بهزیستی نوشته بود شیر مادر ، مهر مادر جانشین ندارد شیر مادر نخورده مهر مادرپرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم ریاضی که همیشه میگفت : گوساله بتمرگ !!
در ترمینال آزادی...

در ترمینال آزادی.../ اکبر اکسیر


از اتوبوس که پیاده شدیم ماشینی آنقدر بوق زد که خواهرم عروس شد پدر مکانیکم زیر ماشین رفت برادرم که از پارک در آمده بود _ پدرم را در آورد مادرم یکریز می پرسید آیا کلاق های تهران هم فارسی گار گار می کنند ؟! کنار دکه ، همشهری حرف های شیرین...
صفحه 3 از 15ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اینجا کجاس؟!

از من بپرس !!!

بگرد!