Menu

نیش خوان

نیش خوان

(آرشیو ماه تیر 1394)


خبرگزاری تسنیم: غفاریعقوبی محمد کاظم کاظمی، شاعر، نویسنده و پژوهشگر برجستهٔ افغانستانی بسیار پیش از این، جدی به اشتراکات دو ملت پرداخته وکتابی در همین باره (هم‌زبانی و بی‌زبانی) نوشته است. او خیلی به آیندهٔ روابط دو ملت خوش‌بین است و تنها راه برون ر...

خبرگزاری تسنیم: غفاریعقوبی محمد کاظم کاظمی، شاعر، نویسنده و پژوهشگر برجستهٔ افغانستانی بسیار پیش از این، جدی به اشتراکات دو ملت پرداخته وکتابی در همین باره (هم‌زبانی و بی‌زبانی) نوشته است. او خیلی به آیندهٔ روابط دو ملت خوش‌بین است و تنها راه برون ر...

ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟ سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی بنده‌ی منتخب حضرت رحمان که نبودی می‌شود حداقل بنده‌ی یک بنده نباشی... *** ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی می...

در فروش  ناز ،    دلبر دبّه درمی‌آورد وقت امضا توی محضر دبّه درمی‌آورد گاه حتّی توی محضر می‌زند امضا ولی موقع رفتن دمِ در دبّه درمی‌آورد پشت چشمش را که نازک کرد و روی از من گرفت یعنی اینکه بار دیگر دبّه در می‌آورد از رقابت با قد او می‌دهد سرو انصر...

نقدهایی مثبت و نازکتر از گل بایدش دلبر ما را که تدبیر و تعقل بایدش خرده بر جمعیت زلفش اگر گیرد کسی بس پریشانی که از آن جعد و کاکل بایدش تا ببیند چند تار زلف او را چون کمند قدرت تصویرسازی و تخیل بایدش! چشم را چون شست و بعدش دید جور دیگری...

در دلم نیست از این پس هوس صهباییساقیا بهر من آور سبد کالایی!اولویت به خدا با من شیدا باشد«در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی»کیست مفلس‌تر از این شاعر‌ مسکین که منم؟«خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی»بی تعلل سبدم را بده و شادم کنبه‌خدا گر ندهی کِش بروم از...

ای مدیران که در این دنیایید «یا از این بعد به دنیا آیید» «این که خفته‌ست در این خاک منم» از مدیرانِ قدیمِ وطنم! یاد آن دورۀ بشکوه، به‌خیر!  یاد آن لذّت انبوه، به‌خیر! جان‌نثاران همگی دورم جمع جمله پروانه و من همچون شمع پاچه‌ام تا که کمی می‌خ...

حکایت یکی را گرفتند در پارتی رهایش نمودند با پارتی! سه روز دگر باز شد بازداشت عمویش رسید و وثیقه گذاشت دوهفته دگر داد تشکیل «تور» در آن تورِ علمی(!) اُناث و ذُکور! همانروز شد جلب در خانه-باغ به همراه سی-چل نفر هم‌اَیاغ! پژوهندگانِ صفاجویِ «ت...

یکی از بزرگان به شکلی تمیز شنیدم که چسبید عمری به میز! چو گیسویِ مه‌طلعتانِ «طراز» مدیریت و عمر او شد دراز به هنگام نزعش ز خویشان کسی برآن میز زد زور بیجا بسی نشد کَنده میز از برِ  محتضر مگر شد از آن محتضر را خبر بزد شیشۀ قرص را  بر سرش که م...

در تن خسته و دلمردۀ من جان ،هدیه!شام تاریک مرا چون مه تابان ،هدیه!همچو بلبل به نوا آمدم از عشق رخشباغ آمال مرا سنبل و ریحان ،هدیه!«پدرم روضۀ رضوان به دو گندم بفروخت»روز مادر بدهد تا که به مامان ،هدیه!هدیه خوب است که همسایه به همسایه دهدمن به همسایه د...
صفحه 1 از 6ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  بعدی   انتها